-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گرچه در سِرِّ هوالهو همۀ ها زهراست گرچه در جانِ حرا چلۀ اِحیا زهراست بنویسید فقط حـضرتِ زهـرا زهراست آنکه در ذائقۀ عشق تصرف کردهاست آنکه پیش از قدم خویش تشرف کردهاست تـا بـدانـنـد چــرا اُمِّ ابـیـهــا زهـراسـت از خـدا جــلــوۀ او گـرمِ دلآرایـی بـود مـوقـع آمـدنـش عـشـق تـمـاشـایـی بود قبل میلادِ خـدیجـه به تـمـاشا زهراست دید حق نور فقط نـور جهان میخواهد قلبِ بی جانِ زمین یک ضربان میخواهد گفت ای جهل و خرافات مهیا زهراست دخـتـری آمـده تا زن به کـمـالش برسد تاکه زمـزم به تـمـاشـای زُلالـش برسد تا بـبـیـنـند همه کار فـقـط با زهـراست آمـده تـا بـنـشـیـنـد بـه شـبـسـتـان عـلی آمـده تــا بــرود بـاز بـه قــربـان عـلـی تا بمـیـرند حـسودانِ عـلی تا زهراست شیر وقتی که به سر، تیغِ دوسر میچرخاند مثل گرداب سر و دست و سپر میچرخاند همه دیدند رجـزهای عـلی یا زهراست آب را مهریهاش ساخت که باران بشود دو سه خرما به کسی داد که سلمان بشود مـادر ایـنـهـمـه آلالـۀ زیـبــا زهـراست مادری کرد و به ما لطف، فراوان کرده با حسینش همه را مستِ حسن جان کرده به شـهـیدان حـرم زمزمۀ ما زهراست گـفته بودیم به این خصم خزانش برسد صبـر کـردیـم فـقـط تا هـیجـانش برسد لب اگر تر بکـند نعـرۀ ما یا زهـراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
لحـظـهٔ ناب مطـهـر شدن است کاسهام منـتـظـر زر شدن است شـاخـه با عـطـرِ گـل ریـحـانـه بیـشـتر گرمِ معـطـر شدن است جلـوه بـخـشـیـده شـده بـر آفـاق نور در حـال مـنـوّر شدن است میوهٔ صبر چه خوش آمده است همسری خـرمِ مـادر شدن است اَبـتـران زل زده که نـسـل نـبی جاری و ساریِ کوثر شدن است عصمت از مرتبهاش وام گرفت فاطـمه، حـجـب خـدا نام گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
با ورودت خانۀ سـاقی چه زیباتر شده چـشـمهای پنـجتـن انـگـار بیـنـاتر شده نام زینب بیگمان زیبندهات باشد عزیز ذکر والایت را بنـازم بـاز والاتر شده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
ای آرزوی عـشـق، تـمـنـا کـنـم تـو را در شـاه بیت عـاطـفـه انـشـا کـنم تو را پـرسـند اگر تـجـلی حُـسن تو را ز من بـا آفـتــاب و آیـنـه مـعـنــا کـنـم تـو را تو راز سر به مهری و در سجده از خدا خـواهم به آه و ندبه که افـشا کنم تو را وقـتـی اسـیـر غـربـت دنـیـایـی خــودم در کـنـج دل بگـردم و پـیـدا کنم تو را شـرمـنـدهام که در اثــر روسـیــاهــیــم خـیـمهنشین خـلـوت صـحـرا کنم تو را «این دیـده نیـست قـابل دیدار روی تو چشمی دگر بده که تـمـاشـا کنم تو را» تا مست فیضتان شوم و مستفیض لطف دعوت به جشن زینب کبری کنم تو را روشن ز نور عصمت او عـالـمین شد حـیـدر که بوده زینت هـسـتی عـبادتش زینب ز عـرش آمده گـردیـده زیـنـتش زینب، چه زینبی؟ که شده در طفولیت آغـوش پنج حجت حق مهد عـصمـتش زینب، چه زینبی؟ ز همان خردسالگی خـوانـدند صـابـرین، جبل استـقـامـتـش جـبـریـل خـاکــبـوس اتــاق جــلالـتـش روح الــقـدس مــلازم روح قــداسـتـش جـایی برای عـالـم دیگـر نـمـانده است آنجا که هست زینب و علم و فـقاهـتش هرجا سخـن به یاد حـسین است لاجرم آیـد کـلام زینب و عـشـق و مـحـبـتـش چشمی به سمت سایۀ او هم نرفته است سوگـند میخـورم به حـیـا و نـجـابتـش زیبا سـروده شاعـر دلـدادهای که گفت: «زینب عفیفهای است که در راه عفتش» «عـبـاس میدهد نخ معـجـر نمیدهد» جز مصطفی که نام علی بیوضو نگفت تفـسـیر نـام او احـدی مو به مـو نگفت تفصیل شأن زینب کبری نگفـتنی است چون عارفی که قـصه رازِمگـو نگفت از چهار سالـگی غـم زینب شروع شد دنـیا به جز حـدیث جـدایی به او نگفت میخواست از حکایت محسن کند سوال آمد مـیـان حـنجـره بـغـض گـلو نگـفت مادر! دلیل روی کبودت چه بوده است؟ هر قدر کرد دخترکش پرس و جو، نگفت مادر دلش گرفت و زبان باز کرد و گفت: «میزد مرا مغیره و یک تن به او نگفت» «زن را کسی مقـابل شـوهر نمیزند» وقتی سخن ز گرمی فردای محشر است زینب به فرق فاطمیون سایهگستر است او ابر رحـمت است به دریـای کـربـلا مائیم قطرهای که به دریـا شناور است در مـاجـرای زنـدگی زیـنب و حـسـین یک روح عاشقانه ولی در دو پیکر است باشد شفای شاعر دلخـسته ای که گفت: ابیات ناب را که چنان درّ و گوهر است «احکام ارث در همهجا چون بیان شود سهمی ز خواهر است و دو سهم از برادر است این امـتـیاز در خـور زیـنب بود که او میراث عشق را به برادر برابر است» جـانها فـدای زینب و قـلب صبـور او از صبر و از غریبی او دیدهها تر است زینب چـه دیـد روز دهـم بـین قـتـلگـاه کز گفتن و شنیدن آن قلب، مضطر است آن حنجری که بوسه بر آن داد مصطفی حالا نشان بوسه شمشیر و خنجر است آن سینهای که مخزن اسرار عشق بود دردا که زیر چکمه شمر ستمگر است «والشمرُ جالسُ؛ نفس مادرش گرفت»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
اشکیم و میچکـیم به پـای شما فقط تـقـدیـم مـیشـویـم برای شـمـا فـقـط خـوابـیم و بیمحـبـتـتان پا نمیشویم بیشـور عـشـق آدم دنـیـا نمیشـویم ای سرو سربلـند گـلـسـتان اهل بیت ای تا ابد فـروغ شـبـسـتان اهل بیت دنـیا نـدیـده از تو کسی سـرفـرازتر از هرچه جز خدای جهان بینیازتر جز مادری که بوده ز دنیا بزرگتر فضل تو از تمـامی زنها بزرگتر ای آفتاب سر زده از صبح خـانهات حُبُّ الحسین، مشق شب عاشقانهات رنگ خداست تاب و تب زندگانیات وقف حسین گـشـته تـمام جـوانیات ای قـلب بیقـرار، قـرار دل حـسین نقش دل تو نقـش و نگـار دل حسین زینب شدی که زینت مولای ما شوی فتوای سرخ و مرجع والای ما شوی نوکر شدیم و خاک قـدمهای زیـنـبیم ما سـربـلـند خـطبۀ غـوغـای زینـبیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
وقتی شراب ناب در میخانهها جور است پس میـکـده تنها پناهِ عبد مخـمور است آنـکـه گــدای خــانــۀ مـولای مـا بـاشـد در آسمانها و زمین محبوب و مشهور است ای حضرت خورشید، تو نورُ علی نوری بـایـد بـیـامــوزم بـرای تـو ســرودن را نـذر قـدمهایت کـنم هم جان و هم تن را مانـند زهـرا عـصـمت پـروردگاری تو شـاگـردِ مـمـتـاز یـلِ دُلـدُل سـواری تـو ای وای از وقتی که چادر بر کمر داری سنگ محک در باب ایمان میشود زینب تفـسیر مـوضوعی قـرآن میشود زینب مادر سفارش کرد که در روز عاشورا جانت حسین در خون غلطان میشود زینب مادر سفارش کرد که در روز عاشورا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
در شبِ میلاد میگویم که غوغا زینب است آمده نوری که میگویند او را زینب است آنکه باشد عینِ مولا مثلِ مولا زینب است بال و پر را باز کن تا خانۀ حیدر رویم از سرای خـویشتن تا وادی دلـبر رویم آیـنه در آیـنه تـندیسِ زهـرا زینب است ای دلِ خسته برو بیت الولا بیـتوته کن در میانِ خـانـۀ شـیـرِ خـدا بـیـتـوته کن باعثِ شادابی این جمعِ زیبا زینب است ابتدائا عـالـمی را زد به هم با گـریهاش سینۀ صدّیقه شد پُر همّ و غم با گریهاش آشکارا شد به عالم اُمِّ غمها زینب است گریهاش تبدیل شد بر خنده در آغوشِ یار مات و مبهوت است چشمانش به رخسارِ نگار پس حسین عشق ست و عاشق بهرِ آقا زینب است ای حسینی ها! شبِ میلادِ فخر المصطفاست در شباهت گـفـتهاند آئیـنۀ شـیر خداست آن کسی که دینِ حق را کرده احیا زینب است عاجزم از گفـتنِ مدح و ثنایش عاشـقان من کی ام تا که سُرایم از برایش عاشقان عصمتِ صغرای حق بانوی عظما زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
کـنار زد چـو سـپـیـده سـیـاهی شب را گرفت مهرِدل افـروزِمهـر، کـوکب را فـرشـتـهها هـمه بر هم نـویـد میدادنـد به کوچه کوچۀ دل، نور، جلوهها میکرد برای دیدن گل، اشک، کوچه وا میکرد رسـیده آنکه به والله عـصمت الله است بیا که درک شـود لذت حـضور حسین بیا که با تو شود جُفت، بزم جور حسین «کرشمهای کن و بازار ساحری بشکن تو کوه صبر و وقـاری و هـمتی زینب تو معـدن کـرم و روح رحـمـتی زینب بـزن شـرر به دل دشـمـنت به یـکـباره خطابههای تو از حرف مهتران، خوشتر شمیم عطر تو از سدرۀ جنان، خوشتر تـوقـعـات گـداهـای سـفـرهات بـالاسـت تو یـادگـار عـلی؛ سیـنه سوز فاطـمهای به عـلم عالـم امکان تویی که عـالمهای فرات خون شده هر چشم کربلای حسین چه سنگها که شکـسـتـند در پی قـدمت چه داغهـا که نـشـسـتـنـد بـر دل الـمت نـشـسـته در دل خون، پارۀ مـفـاتـیحت چو تـیغها به گـلوگـاه زخـم، رو کردند ز خون پاک حسینت همه وضو کردند نگـینِ روشـنِ انـگـشـتـر تو را بـردنـد سری بلند شد از نی، تو را نظاره گرفت دمی که سنگ حرامی تو را اشاره گرفت اگرچه بر سر نیزه حـسین اقـامت کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زینب سلاماللهعلیها
امـشـبم شـورعجـیـبی در سـر است شور و مستی در سرم سرتاسر است دف بـزن این بـاده مـسـتیآور است در جهـان بـرپـاست غـوغـایی دگر مـیشــود تـعــبـیـر رویــایـی دگــر با گـلاب و می، زمیـن را تر کـنـید کوی و برزن را پُـر از زیـور کنید زینـت شـیـرِخــدا، حــق را سـتـون مـثـل او عــالــم نــدیــده تـا کـنــون ذولــفـقـار خـطـبــهاش دم دار بــود خـون مـولا در رگـش بـسـیـار بـود نـه کـسـی چـون او نــمـیآیـد دگــر آن جگـرداری که شد خـونین جگر چــادرش بـا عـرش پـهـلـو مـیزنـد آبــــرو دائـــم به او رو مـــیزنـــد ذکر هرشیری که در تاب و تب است ذکر هرشیری که حیدر مذهب است برده از من روز و شب دیوانه وار بـیـتـی از عــمـان سـامــانـی قــرار گـرچـه بـا ســربـنـد یـا زیـنـب مـدد هـر پــرسـتـاری سـرآمـد مـیشــود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
در هشتم از ماه ربیع لطف مکرر آمده بر خاکیان از سوی حق ماه منـوّر آمده آمد گلی در این جهان با عطر و بوی حیدری شهر مدینه بهر او چون وادی طور آمده حوران جنّت از سما با شادی و شور آمده امشب ز دریای شرف دُرّ ثمین آمد پدید از آسمان دین حق خورشید دین آمد پدید از سوی خالق بر زمین بر شیعه عزت میرسد امشب ز یمن مقدمش باران رحمت میرسد نجل علی و فاطمه نور دل پیغمبر است این نور حق دوم حسن از دودمان حیدر است در زهد و تقوا و شرف چون حضرت طاهاستی سوسن بود مادر ولی زیبا گل زهراستی با عطر و بوی احمدی ماه جمالش کوثریست بهر دهم مولای دین او مجتبی دیگریست امشب ز شادی و شعف شیعه شده دلشاد تو رفته مدیـنه این دلـم اندر شب میلاد تو تو گلبن عصمت ولی من بر تو خارم یا حسن از لطف خاص کبریا حب تو دارم یا حسن مولای خوبان جهان جانم فدای تو حسن شکر خدای مهربان هستم گدای تو حسن ای غنچه یاس فاطمی مجنون صحرای توأم شد افتخارم در جهان خاک کف پای توأم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ای مـحـبـان روز مـیـلاد آمـده بـاز از ســبـط نـبـی یـاد آمـده در جهان شد موسم روشنگری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
باز هم دل وا شد از فصل بهار سامرا آمــده نـــورالله والا تـــبــار ســـامـــرا آمده دوم حـسن در خـانـۀ چـارم عـلی بر روی دست حُدَیثه، دُرنشان حیدر است هم جواد و هادی و ابن الرضای دیگر است او دهـم نائب برای منصب حـیدر شده او بهـارِ در زمستانِ ربیع الثانی است از طلوعش بر غروب غم دم پایانی است آمده دوم حسن زان رو ربیع دوم است من شدم نوکـر شده آقا امـام عسکـری تا ابـد آن نـور پـا بـرجا امـام عسکری بر روی قلبم خدا نام حسن جان را نوشت خـوانده او راه تقـرّب را تـولاّی بتـول دشمـنی با دشمـنان آل او اصل اصول او تمام هست را پابست حیدر خوانده است ای پـدر بـر آخـرین گـلـدسـتـۀ آل عـبا بر ظهور مـهـدیات آقا دگر بنـما دعا میشود روزی تماماً شیعه شهر سامرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
نگـاه لطـف تو باعـث شده گـدا باشـم دخیل بسته به آن صحـن با صفا باشم چه چیز بهتر ازاینکه میان اینهمه درد به درد عـشق تو هـمواره مبـتلا باشم منی که عاشق و بیمار چشم تو هستم دگـر دلـیـل نــدارد پـی شـفــا بــاشــم سلام یا حـسن عـسکـری اباالـمـهـدی اجـازه هـست که من زائـر شما باشم اجـازه هـست که با دیـدههای بـارانی شـب ولادت تو شـهـر سـامـرا بـاشـم تمام حاجـتم این است در هـوای حرم اسیـر زلف تو از غـصهها رهـا باشم گدای حضرت ابن الرضا شدن کافیست که ریـزهخـوار کـرمخـانۀ رضا باشم نشسته کعبۀ حسرت کشیده بر سر راه که کـاش حـاجی آن گـنـبـد طـلا باشم حسن شدی که اگر سامـرا نصیبم شد به گـریه در حـرمت یاد مجـتبی باشم حسن شدی که اگر روضۀ تو را خواندند به یـاد کـوچـه و سـیـلی بیهـوا بـاشم خـدا کـنـد که زمان ظـهـور فـرزندت غـبــار راه شـهـیـدان کــربــلا بـاشـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
دوباره موج شادی تا ثریا میبرد ما را چو بوی گل به باغ آرزوها میبرد ما را تو گویی پور موسی خیمه زد در وادی سینا که نور روی او تا طور سینا میبرد ما را گل روی امام عسکری ای دل تماشایی ست که شوق دیدنش بهر تماشا میبرد ما را نسیمی آشنا همراه خود همچون غبار امشب به سوی کوی او بهر تمنّا میبرد ما را اگر چه کمتریم از ذرّه اما جذبۀ شوقش به سـوی آفـتاب عـالـم آرا میبرد ما را بزن دست طلب بردامن مهر وتولاّیش که این مهرو ولا تا عرش اعلا میبرد ما را به ساحل میبرد ما را امید رحمتش آخر اگر موج گنه دریا به دریا میبرد ما را بود منجی عالم مهدی موعود فرزندش که یادش سوی گلزار تولاّ میبرد ما را پی او کاروان درکاروان دل میشود راهی که شوق وصل او صحرا به صحرا میبرد ما را وفایی جذبۀ این عشق را نازم که تا یثرب به بـال آرزو بیمـنت پـا میبـرد ما را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
عـالـم هـسـتـی چـه رویـایی شـده در مدیـنه شـور و غـوغـایی شده هـر دلی امـشب مـسیـحـایی شـده خـانـۀ هـــادی تــمــاشـایــی شـده سـر زد از یـثـرب مه هر انجـمن آمـده در ایـن جـهــان دوم حـسـن درب رحـمت بر روی ما وا شده شور عـشق و عـاشـقی معـنا شده در گــلـسـتــان ولا گــل وا شــده هـــادی دیـن خــــدا بــابـــا شــده آمـده مـنـشـور عــشـق و دلـبـری حـجـت بـر حـق امـام عـسـکـری نـوری از انـوار سـرمـد میرسد از خـدا الـطـاف بـیحـد میرسـد غـنچـهای از بـاغ احـمـد میرسد حــامــی دیـن مـحــمــد مـیرسـد عــاشـقـان هـنـگـام شــادی آمــده در جـهـان فـرزنــد هــادی آمــده از مـدیـنـه ســرزده نــوری دگـر نـخـل دیـن بـار دگـر داده ثــمــر هـادی دیـن در بـغـل دارد قــمـر روی ماه عـسکـری شد جلـوهگر رهــبــر دنـیـا و دیـن آمــد ز راه میبـرد دل از پـدر بـا یک نـگـاه در ســپـهــر دیـن حـق مـاه آمـده بــــاز از ره هـــــادی راه آمـــده رهـــزن دلـــهــای آگــــاه آمـــده عـسـکـری با عـزّت و جـاه آمـده نــور بـخــش کـل هــسـتـی آمــده مــظـهــر یـکــتـا پـرسـتــی آمــده عـاشـقـان عـیـد آمـده عـیــد آمـده از ســوی حـق نــور امــیـد آمـده نــوری از انــوار تـوحــیــد آمـده در سپـهـر عـشـق، خورشید آمده عـید مـیــلاد عید هم عـهـدی شده زیـنت مـجـلـس ابـاالـمـهـدی شده این پـسـر نـور خـدای داور است از تـبار حـضرت پیـغـمـبر است در شجاعت همچو جدش حیدر است او شفیع شیعـیان در محـشر است این پسر ابن الرضای سـوم است همچـو اجـدادش پـنـاه مردم است حیدری خصلت بود زهرا صفات روح ایـمان، معنی صبـر و ثبات بر هـمه باشـد حـسن باب نـجـات نــام او حـلال جــمـع مـشـکـلات مـهـر و حُـب او بـود نــور امـیـد شیـعۀ او تا به محـشـر روسـپـیـد این پسر باشد چون زهرا با وقار پای تا سر لطف وجـود و اقـتدار داده بـر شـیـعـه ولایـش اعـتـبـار بـیـقـراران را بـود مهـرش قـرار همچو هادی او بود خورشید دین شیـعـیـان را او بود حـبل المـتـین عـالـم هــسـتـی بـود حــیــران او من مسلـمان گـشـته از ایـمـان او گـشته ام از لطف و از احسان او در شـب مـیــلاد او مـهــمــان او کـار ایـن مـولاسـت ذرّه پـروری هـسـتم از طـفـلی گدای عسکری غـرق در دریـا مـنـم، تو سـاحـلم بـر در کـویـت ز طـفـلـی سـائـلـم بـا ولای تـو در عــالــم کــامــلـم لـطـف تو مـولا شد امشب شامـلم ای که هستی همچو حـیدر دلنواز ســائـل تــو آمــده غــرق نــیـــاز بـی پـنـاهـم بـی پـنـاهـم بـی پـنـاه برمن مسکـین توهستی تکـیه گاه آمــدم ســوی تـو از لــطــف الاه سـائـلت را از کـرامت کن نـگـاه ای که هستی در کرامت بی نظیر در شب میـلاد خود دسـتـم بگـیر ای که برعالم حسن هستی بصیر در کرم در جود هستی بی نظـیر همچو زهـرا مادرت خـیر کـثـیر هستی از خـیل گـدایان دستـگـیـر بـر غـلامـی تو هـسـتـم مـفـتـخـر بر(رضا) از مرحـمت بنـما نظر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جعفر صادق علیهالسلام
ربیع است و دل بر جمال تو شایق نـه بـر لالـه و ارغـوان و شـقـایـق ربودی تحـمـل ز من گـل ز بـلـبـل چو لیلی ز مجنون و عَذرا ز وامق به بوی خوش گـل شود مست بلـبل به بـوی تو دیـوانه بیـچـاره عـاشق نه چون خط نیکویت انـدر ریاحین نه چون سـنـبل مویت انـدر حـدایق نه زیبـاست با قـامـتت شاخ طـوبی نه لایق به سـرو قـدت نخـل باسـق تـویـی دوحــۀ بـوســتــان مـعـارف تـویـی گـلــبـن گـل سـتـان حـقــایـق تویی عـقـل اقـدم؛ تویی روح عـالـم مـحــیــط دوایــر، مــدار مــنــاطـق تویی منطـق حق و فـرمان مطـلـق إلـی الـحـقِ داعٍ و بــالـحـق نـاطـق إمـام الـهـدی صـالـح بـعــد صـالـح دلـیـل الـوری صـادق بـعـد صـادق حـلـیـفُ الـتُّـقـی جـعـفـر بن مـحـمد کـثـیر الـفـواضـل عـظـیم الـسـوابق دلـیـل حـقـیـقـت لـســان شــریـعـت امـــا طــریـقـت بـکــل الــطــرائـق ز منصور مـخـذول چـندان بلا دیـد لـقـد کـان تـنـهــدُّ مــنـه الـشــواهـق سر اهل ایـمان سـر و پـای عـریان بـسـی رفـت در محـفـل آن مـنـافـق نگـویم ز گـفـت شنـودش که بودش کَــسَـمُ الأفـاعــی و حــدُّ الــبــوارق چنان تلخ شد کامش از جـور اعـدا که شد سم قـاتـل بـر او شـهـد فـایق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جعفر صادق علیهالسلام
هفده ماه ربیع هست و مدینه غرق نور است بهر میلاد پیمبر شهر در شادی وشور است بیت مولا حضرت باقر چراغان است زین رو همزمان از بهر میلادی دگر غرق سرور است حق عطا کرده پسر بر پنجمین ماه ولایت وز طلوع ماه رویش آسمانها غرق نوراست نام او جعفر بود کز سوی پیغمبر رسیده صادق است و با وجودش، صدق در اوج ظهور است او اباعبدالله وفاضل، لسان الحق و صابر عالم آل محمد بوده مولایی فکور است دین جـدش را کـنـد احـیـا با عـلم الهـی با تلاشش شبههها از پیکر اسلام دور است عالمان گردند جمله وامدار علم صادق دشمن دین روبرویش جاهلی ناشی وکور است شیعه را از بعد مولا، جعفری مذهب شمارند این لقب هر شیعهای را علت فخر وغرور است روز عید است و ز مهدی عیدی خود را طلب کن عیدی ما شیعبان تعجیل در وقت ظهور است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جعفر صادق علیهالسلام
مـیآیـد از مـدیـنـه بـوی گـل شـقـایـق در گـلـشـن ولایـت آمـد امــام صـادق سـاقی ز ره رسـیـده با سـاغـر ولایت آمد رئـیـس مـذهـب در سنگـر ولایت در بـزم بـادهنـوشـان دلـدار دلـبـر آمد بـنــیـانـگـزار فــقـه آل پـیـمــبــر آمــد شهـر مـدیـنـه شادان از نغـمـه منـادی بـاشـد ربـیـع الاول مـاه بـهــار شـادی در کوچه کوچه دل پیچیده عطر بویش چشم عروس زهرا روشن شده به رویش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
زمین، به زمزمه میآید، همان شبی که تو میآیی همان شب، آمنه میبیند، درون چشم تو دنیایی ستارهای بدرخشید و رسید و ماهِ دل ما شد چه سرنوشت دلانگیزی، چه عاشقانۀ زیبایی همین که آمدهای از راه، حجاز، محو تو شد، ای ماه! یتـیم کوچک عبدالله! ببین نیامده، آقایی! سلام ماه بنیهاشم! سلام بر تو ابوالقاسم! دل از نگاه تو شد مُحرم، چه حج محشر و گیرایی چنان کنار ابوطالب، ستوده حُسن تو را یثرب که شد یقین به دل راهب: همان ستودۀ عیسایی به هیچ آینه، جز حیدر، نه پادشاه و نه پیغمبر شکوه و حُسن تو را دیگر، خدا نداده به تنهایی به دختران نهان در گِل، بیا محمدِ نازک دل! ببار تا که شود نازل، به قلب پاک تو، زهرایی به آرزوی نگین تو، درآمدهست به دین تو مسیح من! به کمین تو، نشسته است یهودایی قسم به لیل و به گیسویت، به ذکر یاحق و یاهویت به آیه، آیۀ ابرویت، به آن دو چشم تماشایی در این هزارۀ ظلمانی، میان این همه حیرانی برای این شب طوفانی، بخوان از آن دل دریایی! از او که خال تو را دارد، که نام و حال تو را دارد به شانه، شال تو را دارد، میآید او و تو میآیی بخوان که در عرفاتم من، کنار آب حیاتم من طنین یک صلواتم من، به شوق این همه زیبایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
روزی از روزهای مـاه ربیع تـن سـرد زمـیـن بـهـاری شـد یک بیابان خشک و لم یـزرع با حصیر ستارهها فرش است مـاه با مـوج بـرکه میرقـصد کهکـشـانها تـرانه میخـوانند کوک عشق است ساز قافیهها عـاشـقـان در مدار معـشـوقـند تـب مـسـتـی گـرفـتـه دنـیـا را سـر سـاقـی مـا ســلامـت بـاد الـسـلام عـلـیـک یا مـحـبـوب ای همه مهـر، ای حـبیب خـدا روز مبعث نه، بلکه در میلاد بین گهوارهات “علق” خواندی از ازل جـبرییل، وحی به لب بـر درت رفـت و آمـدی دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
لب واژههای عالم به ثنای مصطفی گرم نفس فـرشتهها در جریان این ثـنا گرم به کتاب مهـربانی غـزلی نوشت خالق که قصیده در قصیده دل عاشقانهها گرم سرِ آستان هـستی سرِ شـاهبیت مـسـتی به غبار بام شوق و به هزار مرحبا گرم عطش خدا پرستی به ضمیر طاق افتاد تن برج پادشاهان به رهایی از قبا گرم نخی از عبای سبزش به جهان بهار بخشد خنکای هر درخـتی کند آفـتاب را گرم صلـوات میفـرسـتم به امین کـبـریایی چه جمال دلـربایی بهخدا دم خـدا گـرم به جهان قـدم نهاده گـل بوستان توحـید شب تار نارسایی که عدم دم از عدم زد دم دلپـذیر پاکـش به سرای دل قـدم زد بشر از طفیلی او به شکوه قصه خیره که وجود در تحیّر به امید جلوه دم زد سخن از هوای نامش نتوان مگر به قرآن که خدا کمال او را همه نقش محترم زد نغمات مهر جاری به شکوه دفتر خاک بنگر که حق چگونه به سرودنش قلم زد بنشین به تازه دیـدن جریان آسمـان را که دو دست پر قنوتش به تبسم صنم زد خبر از فـنا نـگـیرد گـل روشن تـوسل که سرود خوان چشمش غم و درد را به هم زد غم و غصه ریشهکن شد که وزیده بوی احمد همه عالِـمان عـالـَم به نیاز بر سَرایش چه قیامت عظیمی شده جاری از ولایش شده روی دوش هستی عَـلَم ترانه برپا که تمام جان برقـصد به نظـارۀ لوایش بگذار پنجه بر دف شب پایکوبی ای دل که سر افکنی ز شادی به هوای خاک پایش بنـواز عـاشـقـانه سر شیـشـۀ طرب را نکند شوی جدا از میِ مانده در هوایش به سماع هر حکایت که رسیده در روایت رمقی نمانده باقی که سراید از صفایش چه کـنم که لال لالم ولی اشتـیاق دارم که دو رکعت آسمانی بشوم به مدحهایش برسان مدد خدایا که از او سخن بگویم
: امتیاز
|
























